سریال دوستان Friends
امکان نداره این سریال را ببینید و از خنده روده بر نشید |
آموزش نفوذ در دلها
روشهای موثر ایجاد علاقه و اصول برقراری روابط صمیمانه را بیاموزید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
مستور
فرو رفته ام
در کلمه ای انگار
در عین
در شین
درقاف
در نقطه ها مستور
...
باغ شکوفه
رگبار صبحگاهی گنجشکان
-در باغ شکوفه-
چیزی کم از هجوم ملخها نیست
گهگاه دوست
بی انکه بداند
در کار دشمنی است
دیوار
حرفی برای گفتن اگر بود
دیوارها
سکوت نمی کردند
دیوار!
ای قامت بلند!
ایا زبان اجری تو
در بند بند سیمان ،محصور مانده است؟
یا روزگار جایزه دار ما
حتی ترا
به عرصه تبلیغ خوانده است؟
ضیافت زندگی
.
.
.
برای کشتن ما چرا
به ضیافتی چنین شورانگیز
دعوتمان کرده بودند.
مجال
برگهای دفتر ایام را
ورق میزند
مجال خواندن نیست
باید فقط به بازی اوراق بنگریم ...
شود آیا
شود آیا که به بزم تو شبی باده بنوشم ؟
مست و دیوانه شوم ، از غم پنهان بخروشم ؟
ساغر باده شوم دست به دست تو بگردم ؟
تو بنوشی می و من ساغر لعل تو بنوشم ؟
نقطه
گمان مبر که چون بر تو می خندم ، بر تو می خندم .
بر لاشه ی طعمه ام می خندم .
گمان مبر که چون دست در دستت می نهم ،
دست در دستت می نهم .
دست در دست هوسبارگیهایم می نهم .
گمان مبر که چون سکه ای در کاسه ات می نهم ،
سکه در کاسه ات می نهم .
از آیندهء بی سکه ای خود ترسانم.
گمان مبر که چون عصای پیری ات گشته ام ،
عصای پیری ات گشته ام . از عصای پیری خود هراسانم .
گمان مبر که چون بر تو خیانت نمی کنم ،
بر تو خیانت نمی کنم . از خیانتکاری تو لرزانم .
گمان مبر که چون پشتت گشته ام ، پشتت گشته ام .
از بی پشتی خود پریشانم .
رسول
من رسول عشق و شعر وکلمه ام
به دوست داشتنت مبعوثم ،
معجزه ام باش .
فضای تنگ
گفتی دوستت دارم
و من به خیابان رفتم
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود .
گره
با چنگ و دندان من که نه
با نگاه تو باز می شود
گره ای که دلم را به چشمانت بست
عاشق
وقتی میان بازوان توام
از عشق رویینه می شوم .
سرخ و آبی
تو را به سرخ
به آبی
تو را به پاکی ورادی
تو را به آزادی
به سبز دشت جهان
گرگ باش ، بره مباش .
تو را به عشق
به آبی
به گیسوان شب و دم سپیده ی شادی
عروس باش
عروسک مباش .
نصرت رحمانی
زلزله
خفقان
دلهره ....... ،
من
انعکاس صدای قدمهای برف آن بیرون
تمنا ........،
من
تردیدهای برف
من...........،،
خفقان
پروپانول
و باز هم تو تردید میکنی ،
در میان کسانی تنها مانده ام که از من دورند
من............،
سازی شکسته ، بی برف
رویای تلفیق من با تن پو
ش سپید تو
عروس زمستانی ات بی تو آب میشود ، اگر نباری
اغوش بگشا من پر از تمنای تو را داشتنم
انجماد
ثانیه ها
آرام
از انجماد زمان
چکیده خواهند شد
گفتم
همین اتاق
که پیش از این
انزوای مرا
روی پایش لالایی میخواند
چهار دیوار بلاتکلیفش
نهانخانه دلت میشود
گفتم
صبور باشی
در کنارت دو باره میرویم
برگ میریزم
دوباره
میرویم
سبز می شویم .
برزخ
آغوش تو بهشت
رویای لحظه های بیداری و جنون
یادی که یک نفس رهایم نمی کند
من عاصی و اسیر
در برزخ بی تو بودنم!
بازیگوش
شبیه افسانه ها شده ای
دیگر همه تو را می شناسند
تو هم مرا از پیراهن روشن آن سالها بشناس
چه خطوط تاری
که در گذر گریه ها بر چهره ام نشست
چه رشته های سیاهی
که در انتظار آمدنت سٿید شد
چه زخمهایی که ... بگذریم!
بگذریم بی بی باران!
مرا از آستین خیس همان پیراهن آشنا بشناس!
نه اینکه بی تو نخندم
نه
اما به خدا تمام این خنده های خام بی خیال
به یک تبسم کوتاه دیدار نمی ارزند
حالا هنوز
کنار خیال خالی اتاقک تلفن می ایستم
دل به دامنه ی رویا می دهم
و تو را می بینم
که با لباسی به رنگ بنفشه های بنفش
به سمت پس کوچه های پرسه و پروانه می آیی
نه اینکه بی تو نخندم
نه
اما به دیرآمدن همیشه ی نگاهت قسم
تمام خطوط این خنده های خواب آلود
با رگبار گریه های شبانه
از رخساره ی خسته و خیسم
پاک می شوند !
بیا و سرزده برگرد
بازیگوش من!
وحشت
من به درماندگی صخره و سنگ
من به آوارگی ابر ونسیم
من به سرگشتگی آهوی دشت
من به تنهایی خود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
گیسوان تو به یادم می آید ...
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم ...چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترین راز وجود
برگ بید است که با زمزمه جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
تو تماشا کن
که بهار دیگر
پاورچین پاورچین
از دل تاریکی می گذر
و تو در خوابی
و پرستوها خوابند
و تو می اندیشی
به بهار دیگر
و به یاری دیگر
نه بهاری
و نه یاری دیگر
حیف....
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا این دریا
پر خواهم زد خواهم مرد .
